زیر سقف اتاق عمل...... شنبه 11 آبان 1398برچسب:, :: 12:56 :: نويسنده : امپراطور
![]() من سرم توی کار خودم بود …. بعد یه روز یه نفر رو دیدم ما اوقات خوبی با هم داشتیم وقتی اون هدیه من رو پذیرفت ، من اینجوری شدم! ما تقریبا همه شب ها ، با هم گفت و گو می کردیم و این وضع من توی اداره بود وقتی همکارام من و اونو دیدند، اینجوری نگاه می کردند و من اینجوری بهشون جواب می دادم اما یروز، اون یک گل رز مثل این داد به یه نفر دیگه و من اینجوری بودم بعدش اینجوری شدم بله .. آخرش به این حال و روز افتادم نظرات شما عزیزان:
درباره وبلاگ زیر سقف اتاق عمل آخرین مطالب پيوندها
|
|||||
![]() |